تبليغاتX
نیم نگاه یک دانشجو

نیم نگاه یک دانشجو
بیایید مطالب بنده را بخوانید و نظر دهید 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
رفتم از عابربانک دانشگاه پول بگیریم میگه : وجه نقد موجود نیست.
بعد مینویسه درخواست دیگری دارید؟


آره 4 تا جوک بگو بخندیم !!

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:12 ] [ محرمانه ]
دوستم زنگ زده خونمون ... تلفن بیسیم رو برداشتم رفتم رو بالکن سمت خیابون که ماشین زیاد رد میشه... مغزم کلا هنگ کرده بود ... بهم گفت هستی خونه دیگه بیام امانتی رو ازت بگیرم؟ ...
نمیدونم چه فکری کردم یهو ... با اطمینان گفتم : " نه بابا از صبح بیرونم ... امروزم همه جا ترافیکه فکر نکنم برسم !!!!!
دوستم ... :O
من ... ;|
میگه مرتیکه من زنگ زدم خونه ات ... :-%
من ... :((((

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 8:56 ] [ محرمانه ]

ایام فاطمیه را تسلیت عرض می کنم و امیدوارم بنده را از دعای خویش محروم ندارید.

مولایم علی این گونه فرمود:


شنیده ام سپاه شام خلخال از پای یک زن یهودی کشیده اند،اگر کسی این را بشنود و از غصه بمیرد نباید ملامت شود.

و یا در جای دیگر این گونه نقل شده است

اگر مسلماني از شنيدن خبر غارت يك زن يهودي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است، بميرد، پيش من نه تنها سزاوار ملامت نيست، كه شايسته تكريم و اجر، است".


حال من از دوستان خودم این سوال را دارم با وجود عقد قرارداد بین تهیه کننده ی " گشت ارشاد" و برخی سینماهای کشور، به خصوص سینماهای مربوط حوزه هنری و شهرداری، مسولین این دو نهاد چگونه به خود اجازه ی توقف اکران این فیلم را برخلاف قانون به خود دادند.

اگر قانون فصل الخطاب است و همه ما باید به رعایت قانون پایبند باشیم که باید باشیم، چرا فریادمان بلند نشد و داد برنیاوردیم وا قانونا!!!

بنده به محتوای فیلم کاری ندارم اما سوالم اینست مگر مرجع تایید محتوای فیلم ها جوانان انصار حزب اللهند؟ همان طور که قانون اجازه داده است آنها تجمع کنند و انتقاد خود را نسبت به محتوای فیلم ابراز دارند همان طور هم این حق را باید برای دست اندرکاران فیلم گشت ارشاد قائل شویم که وقتی تمام روند قانونی پخش فیلم را طی کرده اند، با برخورد سلیقگی مسولین و ائمه ی جمعه مواجه نشوند.

حرفم اینست، اگر هر کسی انتقادی نسبت به فیلم گشت ارشاد دارد نباید خود سرانه فشارهای خود را به هر کسی، برای توقیف پخش فیلم وارد نماید و باید با مسول مربوطه رایزنی های خود را انجام دهد اگر شد که شد اگر نشد خود را ملزم به قانون نماید. اینطور صحیح نیست عده ای بر خلاف مجرای قانونی خود از سمت و جایگاهشان سو استفاده نمایند و سلقه ی خود را تثبیت نمایند.

و در آخر برای پخش یک فیلم مراحل زیر را باید طی شود.

صدور پروانه ی ساخت، نظارت بر روند تولید، مجوز نمایش و همه ی این سه، در بازی های اداری ما و در بهترین حالت یعنی یک سال. 

عمر یک انسان برای بنده که با ارزش است شما را نمی دانم.!!!


[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:54 ] [ محرمانه ]
بچه ها بياين، ميخوام با واقعيت زندگي آشناتون كنم!...

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 11:2 ] [ محرمانه ]
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 16:41 ] [ محرمانه ]
۲ تا زن توی اتوبوس برای یک صندلی خالی دعواشون میشه
راننده میگه اونی که مسن تره بشینه روی صندلی
هر ۲ تا زن به هم نگاه کردن و صندلی خالی ماند !

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 16:38 ] [ محرمانه ]
فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مأمور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید:
"ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟"
سردار پاسخ داد:
"ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود."
فرمانروا پرسید:
"و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟"
سردار گفت:
"آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!"
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:
"آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟"
همسر سردار گفت:
"راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم."
سردار با تعجب پرسید:
"پس حواست کجا بود؟"
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:
"تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می‌کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!"


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 22:45 ] [ محرمانه ]

پیرمرد نشست کنار سفره و گفت: آخه زن یه حرف رو چند بار باید بهت زد تا حالیت بشه مگه هزار بار بهت نگفتم من ما...کا...رو...نی دوست نـ...دا...رم. باید مثه دفعه ی قبلی بشقاب رو پرت کنم گوشه ی اتاق تا شیر فهم بشی؟ دفعه های قبلی حداقل شله نمی شد این دفعه که دیگه حسابی گند زدی. چرا چیزی نمی گی. همین جور نشستی منو نگاه می کنی که چی؟ مثلا می خوای مظلوم نمایی کنی نه؟ اه نمکم هم که نداره. آب هم که سر سفره نیست. پس تو چه غلطی می کنی توی این خونه.پیرمرد جمله ی آخر را که گفت چند لحظه ای سکوت کرد اشک توی چشمهایش جمع شد و به قاب عکسی که پای سفره به دیوار تکیه داده بود نگاه کرد. روبان سیاهی گوشه عکس پیرزن نشسته بود.


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 21:36 ] [ محرمانه ]
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد.
بنابراین، شماره منزل او را گرفت. 
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
رییس پرسید: «بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت
کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 21:34 ] [ محرمانه ]
مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که ص...حنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید : تو یک قهرمانی
فردا در روزنامه ها می نویسند :

یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:

امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟

<من ایرانی هستم >

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :

یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 22:50 ] [ محرمانه ]
شفاهی در گفت‌و‌گو با فارس:
حماسه ملت ایران در 12 اسفند توطئه دشمنان را خنثی کرد

خبرگزاری فارس: دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم گفت: حضور گسترده مردم در انتخابات مجلس نهم توطئه‌های دشمنان نظام را خنثی کرد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901212001855

خبرگزاری فارس: حماسه ملت ایران در 12 اسفند توطئه دشمنان را خنثی کرد


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 22:58 ] [ محرمانه ]
دبیر انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی در گفت‌وگو با فارس:
رأی دادن یا ندادن خاتمی برای مردم هیچ اهمیتی ندارد

خبرگزاری فارس: حسین شفاهی با بیان اینکه مدت‌هاست مردم خاتمی و حامیانش را در معادلات سیاسی خود کنار گذاشته‌اند، گفت: رأی دادن یا ندادن خاتمی برای مردم هیچ اهمیتی ندارد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:8 ] [ محرمانه ]
امروز برای شکستن دشمن، مشت لازم نیست؛

بند انگشت کافیست.


[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 12:31 ] [ محرمانه ]
سر کلاس نشسته بودم که استاد ارجمند شروع به توضیحاتی در خصوص اصول حکومت مورد نظر امام خمینی (ره) کردند. در خلال بحث استاد توضیح دادند، خداوند اجرای حکومتش را یا از طرق معصومین اعمال یا اجرای احکام حکومت را به معصومین تفویض می کند. یعنی خداوند برای حکومت داری، قوانینی را منصوب کرده است که باید از طریقی اجرا شود. حالا یا نایبانش در زمین این کار را انجام می دهند یا از طریق افرادی خواسته خود را اجرا میکنند. حالا بین علما در این خصوص اختلاف است و من خودم فکر می کنم که از طریق افرادی که به آنها تفویض شده است خواسته ی خداوند را اعمال می ود.

حالا سوال من از خدای خودم اینست. خداوندا . قربانت شوم چرا محبتت را نسبت به خودم نه به کسی تفویض کردی نه از طریقی اعمال می کنی؟

خداوندا شکرت. ولی خودت بهتر می دانی ما انسان ها را سیری ناپذیر آفریدی.

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 14:38 ] [ محرمانه ]

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..



ادامه مطلب
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 11:1 ] [ محرمانه ]

طریقه سپری شدن روزهای هفته:
شنبـــــــــــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــــــه
یکـــشنبـــــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــــــه
دوشنبــــــــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــــــه
ســه شنبــــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــــــه
چهارشنبـــــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــــــه
پنجشنبه.جمعه

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:20 ] [ محرمانه ]
بر عکس دوستانم که انتقاداتی به جشنواره فجر داشتند من دوستم دارم از نگاه دیگر به این مقوله بنگرم. قبل از آن به این دو مقاله زیبا نگاهی بیندازید.

http://brt4.blogfa.com/post-50.aspx بازیگران مریخی ،کارگردانان ونوسی

http://www.iusnews.ir/?pageid=3287&زجــــری%20که%20از%20فجــــر%20می%20کشــیم!&1390-11-23 زجــــری که از فجــــر می کشــیم!

نگاه کنید در این که کارگردان، بازیگر، سینما، فیلم های تلویزیون و به یک معنا اصحاب صدا وسیما از مردم فاصله گرفته اند حرفی نیست. و نشان آن که گذشت آن زمانی که بچه ها لباسشان را از بازیگران تقلید کنند و در شب نشینی های خانوادگی بحثی از پیگیری فیلم های تلویزون باشد. فاصله ای عمیق بین واقعیت های جامعه و درد مردم با همه بخش های تاثیر گذار که شاید آنان را نخبگان یا خواص نامید شکل گرفته است.
فاصله ای که در آن مشکلات کار جوانان نیست، حرفی از خانه ی مهر به میان نمی آید تا شاید فکر شود جوانان فیلم ها هم مشکل مسکن دارند یا اگر هم پرداخته اند افراط و تفریط  زیادی،داشته است. کاش هم خوابگاهی های من هم در فیلم ها نقشی داشتند منظورم اینست کم کم داشت یادم می رفت روستا یا دهستانی هم وجود دارد. داشت یادم می رفت ایران فقط تهران نیست.
از فجر که بگذریم. پارسال سفری به آبادان با همین بچه های گل راهیان نور، رفته بود. اونجا کسی به صورت قرار دادی کار می کرد که حقوقش 100 هزار تومان بود. اینها را گفتم تا سوالی را در همین وبلاگ خودم از معاون بودجه معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور بپرسم آیا به آن بنده خدا هم همین قدر می رسد یا نه؟!!!
سیمرغ ما بلورش را در دست گرفته و با لباسی که فلان قدر هزینه ی طراحی اش است( حساب کنید چند ماه حقوق کارگر آبادانی عزیزمان می شود) سوار بر ماشین چند صد میلیونی اش می شود سری هم به آبادان می زند یا نه؟
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 22:58 ] [ محرمانه ]
من یک دختـــــــر ایــــرانیــــــــم ... "حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ... تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ... روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ، ارزان نمی فروشمش... دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد،بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش ... ... لبـــــریــــزم از مهـــــر ....... اما استــــــــوار ...... ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــا نیست ..... عشق "حـــوای" ایرانی با شکــــوه است و بــــــــزرگ .... "آدمی" را برای همراهی برمی گزیند : شریــف ، لایــق ، فروتـــــن و عــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــق

قشنگه نه؟ همیشه حقیقت تلخ نیست

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 15:59 ] [ محرمانه ]

رعایت حجاب در وصیت شهدا
امام خمینی(ره) :
«این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار میکند»

«و تو ای خواهرم : چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبندهتر است.» (شهید عبدالله محمودی)

«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادر سیاهتان و تقوایتان میکشید.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را میبینی و
دشمن تو را نمیبیند.» (سردار شهید رحیم آنجفی)

«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.» (شهید محمد کریم غفرانی)

«از تمامی خواهرانم میخواهم که حجاب این لباس رزم را حافظباشند.» (شهید سید محمد تقی میرغفوریان )

«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابتبه اسلام خدمت کن.» (طلبه شهید محمد جواد نوبختی )

«خواهرم: حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلاممیزند.»(شهید بهرام یادگاری)

«تو ای خواهرم... حجاب تو کوبندهتر از خون سرخ من است.» (شهیدابوالفضل سنگتراشان)

«به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(سلام الله علیها) قسمتان میدهم که، حجاب را حجابرا، حجاب را، رعایت کنید.» (شهید حمید رستمی)

«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سویمعنویت و صفا میکشاند.» (شهید علی رضائیان)

«از خواهران گرامی خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند، زیرا کهحجاب خونبهای شهیدان است.» (شهید علی روحی نجفی)

«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.» (شهید غلامرضا عسگری)

«خواهرم: زینبگونه حجابت را که کوبندهتر از خون من استحفظ کن.» (شهید محمد علی فرزانه)
« خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفتهاند و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ میکنند... هدفدار در جامعه حاضرشدهاند.» (رییس جمهور شهید محمد علی رجایی)
منبع : جام نیوز

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 11:10 ] [ محرمانه ]
گفت: شما ساندیس خورا ، چون این نظام منافع تون رو تامین می کنه تو انتخابات شرکت می کنید
گفتم: دم این نظام گرم که 85 درصد از مردمش تو این نظام، به قول آقایون منافع دارن

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 21:45 ] [ محرمانه ]
یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر ایرانی میگه:
چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون كنن؟؟
یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟
پسره لبخندی میزنه و میگه:
ملكه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملكه انگلستانو لمس كنه؟!
پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: ... ... نه!مگه فرد عادیه؟!! فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!
پسر میگه: خانومای ما همه ملكه هستن!!!

محرمانه: افتخارم اینست که در کشوری زندگی می کنم که پاکدامنی زنانش زبانزد خاص و عام است.

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 21:3 ] [ محرمانه ]
دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از 

ماشینای بغلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن...؟!

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 20:47 ] [ محرمانه ]
اس ام اس برام اومده:
اگه بجای نیمه ی گمشدم دنباله دایناسور می گشتم تا الان پیدا کرده بودم!!!

آخه


[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 18:24 ] [ محرمانه ]
یارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
یارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی؟؟

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 14:41 ] [ محرمانه ]
گر یقین داری که روزی پروانه میشوی... بگذار روزگار هرچه میخواهد پیله کند!!!!

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 14:36 ] [ محرمانه ]
راز چیست ؟

چیزیه که شما به همه میگید که به هیچ کسی نگن !

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 14:28 ] [ محرمانه ]
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم...
میکشیدیم رو تخته فکر میکردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک میشد...
میدیدم چه گندی زدیم.

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 14:6 ] [ محرمانه ]
غضنفر داشته دستای خرش رو میبریده 

یکی میگه: نکن زبون بسته گناه داره 

میگه: به تو چه؟ 

خر خودمه ، دوست دارم کانگوروش کنم

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 10:14 ] [ محرمانه ]
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن . خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند... .

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 10:11 ] [ محرمانه ]
کاش من هم شیمیایی می‌شدم
در هوای تو هوایی می‌شدم

کاش «موجی» می‌شدم بی ادعا
غرق ...اوهام خدایی می‌شدم

دیدگانم را به «ترکش» می‌زدم
لایق این روشنایی می‌شدم

می‌فتادم روی مین بی‌دست و پا
عاشق بی‌دست و پایی می‌شدم

چون شهیدان در پگاهی دلنشین
من فدایی من فدایی می‌شدم

دل به دریای محبت می‌زدم
قطره قطره کربلایی می‌شدم

یاد آن روزی که در وادی عشق
محو مردان خدایی می‌شدم

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 10:2 ] [ محرمانه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عکس آرمیتا رضایی نژاد دختر شهید رضایی نژاد
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است ، پس بی نظیر باش…
سلام به همه ی عزیزان
پیشنهاد می شود به دلیل اینکه هر روز چند مطلب به روز می شود تا آخر صفحه را مطالعه نمایید.
امکانات وب

دانشجویان حامی قلاده های طلا